
این بغض امان از من برده است. مانده ام که چه کنم با این همه حرف ناگفته.
علی جان ؛ تو قلب تپنده ي مدرسه ي علميه ما بودي ؛ چه شد كه قلبت از كار ايستاد؟؟؟!!!
واين بار باز هم بغض بي امانم مي كند.
فقط دو چيز را از خدا ميخواهم:
۱- آمرزشت را ، كه به آن اميدوارم .
۲- صبري زيبا براي خانواده ات ، كه شايد اين غم بيش از اندازه برايشان سنگين باشد.
ديگر چيزي نمي گويم. ترسم از اين است كه اين مصيبت مرا به جايي بكشاند كه طاقت را از دست داده و شكايت اين امر الهي را به زبان آورم.
و تنها قيافه ي آن مرد و زني را در ذهن دارم كه داغ اين فرزندشان هم بيش از پيش مي شكندشان.
علي جان هرچند رفتي ولي يادت هميشه در قلبمان جاويدان است.
نوشته شده توسط غلام بی بی فاطمه(س) در 88/06/29 ساعت 10:53 موضوع | لینک ثابت
درباره وبلاگ

بسم الله الرحمن الرحیم
سلام
خوش اومدید
عشق یعنی انقلاب"فاطمه(س)"
"باولایت" زبتدا تا خاتمه
محمد مهدی هستم ، یه عاشق
از علی تا به علی فاصله یک آینه است
آن علی در نجف و این علی از خامنه است
فهرست اصلی
دوستان
نوشته های پیشین
سایر امکانات
POWERED BY