همه از عشق می گويند.
همه برای خودشان عاشق هستند.
درد دل می کنند ، بغض مي كنند، گريه مي كنند ، مي ميرند و... .
اما عاشقي چيست؟
شب نشيني مي كنم. چون درد عشق امانم را بريده است. چشمانم خسته هست ولي پلك ها ... سنگيني را به شوق ديدار روي معشوق ، تحمل مي كند. عشق در سينه ي من است كه اين گونه فروزان گشته ام. كسي تاب در آغوش كشيدنم را ندارد ، مگر آن پروانه كه ز جانش گذشته است ؛ چون آتش درونم هر دلي را خواهد سوزاند.
(( اي عشق از آتش اصل و نسب داري از تيره ي دودي از دودمان باد ))
با خودم گفتم كه(( عشق را تفسير در او مي كنم )) غافل از آنکه دریای عشق کجا و قلم من و پیمانه ی یار کجا .
ديگر تواني ندارم ، درمانده و ناچيزم . آخر يا در آتش عشق خواهم سوخت و يا ذوب در عشق شده و عاشق خواهم شد.

عشق را نشناختم ولي تا آنجا ديدمش كه وقتي كسي گفت :((عشق علیه السلام )) (۱)(۲)
با خودم گفتم که او نيز عشق را نشناخته است و زیر لب گفتم : (( عشق ، و هو السلام ))

پي نوشت :
۱-اين جمله از شاعر عزيزمون ، جناب آقاي قزوه هست.
۲- خداي نكرده جسارت به اين شاعر عزيزمون نشه ، من فقط نظر شخصي خودمو بيان كردم.
نوشته شده توسط غلام بی بی فاطمه(س) در 88/05/19 ساعت 3:26 موضوع | لینک ثابت

سلام بر ارباب
سلامي به صفاي دل شما
امشب شب ميلاد شماست ، شب نور و بر كت و رحمت
رحمتي به وسعت وجود و روح و حكمت شما
ميدانم كه خوب مرا مي شناسيد ولي دوست دارم كه خودم را معرفي كنم.
من بنده ي ناچيز و حقير و فقير و بي چاره و درمانده ي آن خدايي هستم كه قادر و عالم و بي نياز است ؛ و چه افتخاري بالاتر از اين بندگي.
اما چه كنم كه در بندگي نيز درمانده ام ؛ در سرزمين اميال و خواسته هاي دل و هوس آنچنان غرق گشته ام كه از رب مقتدر و حق مطلق و تواناي بي همتا ي غفور بندگان ، غافل غافل غافل گشته ام.
و چه بايد كرد در اين زمان ، كه من ، اين فقير دوعالم ، آنچنان در گرداب بلا ها گير افتاده ام كه راهي براي نجات نمي بينم جز در كوي يار خويش ، كه محبت و كرمش از تمام مادران جهان نسبت به فرزندانشان بيشتر است نسبت به تك تك بندگانش .
اما ، اما بحث من در اين است كه رويي براي بازگشت و تقاضاي كمك ندارم. چرا كه خود را مستحق همه نوع بلا مي دانم و حق را در اين عذاب مي بينم.
بنده اي كه وقتي اين آيه (( فاما الانسان اذا ماابتلاه ربه فاكرمه و نعمه فيقول ربي اكرمن و اما اذا ماابتلاه فقدر عليه رزقه فيقول ربي اهانن )) ( سوره فجر 15 و 16 ) را مي شنود ، با سيري در احوال زندگي و رفتار خود بيش از پيش شرمنده ي خداي خود مي شود و به حال و روز خودش غصه مي خورد .
همان بنده اي كه به دنبال خداست تا آن زمان كه خدا به او زيبايي دنيا را نشان مي دهد ، اما همين كه روي سختي دنيا را مي بيند ، به حكيم متعال پشت كرده و رو به زيبايي هاي فريبنده ي دنيا مي آورد.
حال همين بنده ، اين من رو سياه عالم ، با پشتي خميده از كوله بار گناه ، در حالي پشيمان آمده ام كه اگر در به رويم باز نشود ، طوفان عظيم بلا مرا با خود مي برد؛ و از روي شرمندگي از رب خود ، شما را ، اي ارباب با صفا و كريم ، شما را مي خوانم و به شما متوسل مي شوم تا به درگاه الهي وجيهي زيبا را برده باشم تا مگر ... .

شما خوب مي دانيد و من هم خوب مي دانم كه اگر شماروي از من برگردانيد ، ديگر هيچ جاه و هيچ پناه و هيچ كسي برايم نيست ؛ پس رهايم نكنيد.
اي ارباب كريم ، كرامتت را به پيشگاه اكرم الاكرمين ، در روز ميلادت براي فطرس شنيده ام ؛ درست است كه او ملك بود و من آدمم ولي اين را بدانيد كه به غير از شما كسي را ندارم؛ پس با تمام وجود از شما مي خواهم كه دست خالي اين فقير را به كرمتان پر كنيد.
ارباب جان خوب ميدانيد كه چه مي خواهم و من هم خوب ميدانم كه اين خواسته هاي من از سرم زياد است و با اين روسياهي ، اين خواسته ها زياد است ، اما اين خواسته ها نه به پشتوانه ي اعمال من است ، بلكه به پشتوانه ي كرامت شماست كه وصل است به كرم مطلق الهي ، پس اين خواسته ها در مقابل اين همه كرم ناچيز است.
چشم اميدم به شماست
نوشته شده توسط غلام بی بی فاطمه(س) در 88/05/03 ساعت 23:4 موضوع | لینک ثابت
درباره وبلاگ

بسم الله الرحمن الرحیم
سلام
خوش اومدید
عشق یعنی انقلاب"فاطمه(س)"
"باولایت" زبتدا تا خاتمه
محمد مهدی هستم ، یه عاشق
از علی تا به علی فاصله یک آینه است
آن علی در نجف و این علی از خامنه است
فهرست اصلی
دوستان
نوشته های پیشین
سایر امکانات
POWERED BY