اللهم عجل لولیک الفرج
والعافیة والنصر واجعلنا
من انصاره و اعوانه
والمستشهدین بین یدیه
اللهم سلّم امامنا الخامنه ای

نمیدونم مادرتون در قید حیات هست یانه؟
نمیدونم درد بی مادری رو میفهمید؟
مادر از دست دادن رو متوجه میشید؟
بی قراری بعد از مادر رو چشیدید؟
با چشمان خود ، مادر رو در میان خاک دیدید؟
میخوام امروز از یه مادر جوان و پنج تا فرزند و یه پدر بگم. از کاملترین خانواده ، از یه زوج والا ، از زیبایی معنای خانواده ، از زوجی که فدایی هم بودند.
علی ( علیه السلام ) داره به زهرا ( سلام الله علیها ) نگاه میکنه و خاطرات روزهای اول ازدواجشون رو به یاد میاره . لباس سفید همسرشو به یاد میاره. به یاد میاره که چه زندگی داشتن . یادش میاد چقدر مردم خوشحالی میکردن و شاد بودن . یادش میاد که چه دوران خوشی داشتن . یادش میاد .... یادش میاد .... یادش میاد .... ولی چه زود گذشت .
چقدر زود همه چیز عوض شد. خیلی زود گذشت ؛ خیلی زود پیامبر ( صل الله علیه وآله وسلم ) از پیششون رفت و با رفتنشون انگار همه چیز از یاد مردم رفت.
یه زمان اگه کسی میخواست وارد خانه بشه در میزد . سلام میکرد . احترام میگذاشت.
اما حالا .....
نه نه اشتباه کردم .
الان هم در میزنن ولی در رو به پهلو میزنن. الان هم سلام میکنن ولی زبان سلام ، غلاف شمشیره. الان هم احترام میذارن اما احترامشون نشونه داره و اون هم کبودی صورت وبازو هست.
علی ( علیه السلام ) داره میبینه که چطور همسرش داره پیش چشمش آب میشه. همینطور که زهرا (سلام الله علیها ) داره آب میشه ، علی ( علیه السلام ) هم آب میشه.
آخه کی دیده که چند تا مرد (نامرد ) باهم همدست بشن و یه زن رو کتک بزنن؟
آخه کی دیده که جلوی چشم مرد ، پهلوی زنشو بشکنن؟
آخه کی دیده که جلوی چشم مرد به زنش کتک بزنن؟
آخه کی دیده که جلوی چشم مرد طوری زنشو بین در و دیوار بذارن که بچشون .... .
دیگه روزهای آخره. دیگه قلب بچه ها حراسونه. دیگه خونه از رونق افتاده. دیگه باید عادت کرد ....
عادت کرد به بی مادری. عادت کرد به گریه های شبانه. عادت کرد به دلتنگی.
آخ مادر ....... مادر ....... مادر
دیگه کی موهای زینبتو شونه کنه؟ دیگه کی لباس حسن و حسین ( علیهما السلام ) رو بشوره و تنشون کنه؟ دیگه کی حامی علی ( علیه السلام ) باشه.
علی ( علیه السلام ) داره زهرا ( سلام الله علیها ) رو نگاه میکنه. بی بی دوعالم میخواد وصیت کنه. وای که چی گذشته بر علی ( علیه السلام ).
زهرا (سلام الله علیها) وصیت میکنه و علی ( علیه السلام ) اشک میریزه.
آخه چرا زهرا ( سلام الله علیها ) میخواد شب ، غسل و کفن بشه؟
آخه چرا زهرا ( سلام الله علیها ) میخواد شب ، دفن بشه؟
.....
علی ( علیه السلام ) به وصیت زهرا ( سلام الله علیها ) عمل کرد ولی :
آی مردم ، آی مردم علی از دنیاتون سیره
آی مردم ، آی مردم علی بی زهرا میمیره

برای تسلّای دل زخمی بی بی دو عالم ؛ در این روز جمعه ؛ همه با هم دست به دعا برداریم و برای ظهور فرزند دلبندش دعا کنیم.
نوشته شده توسط غلام بی بی فاطمه(س) در 87/02/27 ساعت 9:26 موضوع | لینک ثابت
اللهم عجل لولیک الفرج
والعافیة والنصر واجعلنا
من انصاره واعوانه
والمستشهدین بین یدیه
آزادی یعنی........
دلم میخواد در مورد آزادی صحبت کنیم.
آزادی یعنی چی؟
آیا حکومت ما حکومت آزادی هست؟
آیا قوانین به ما آزادی کامل رو میدن؟
آیا آزادی برای جامعه خوبه؟
آیا....
آیا.....
آیا........
آزادی در غرب بهتره یا در جمهوری اسلامی؟
آزادی در بی دینی بهتره یا در دینداری؟
آزادی در فضای راحتی که هرکسی به سادگی بحثش رو مطرح
میکنه بهتره یا در جامعه ای که صحبت ها سانسور میشه؟

حجاب آزادی یا سلب آزادی؟
شما میتونید بدون هیچگونه ممنوعیتی مباحثتون
رو درباره ی (( آزادی )) در قسمت نظرات مطرح کنید.
نوشته شده توسط غلام بی بی فاطمه(س) در 87/02/24 ساعت 12:19 موضوع | لینک ثابت
میگه میخواد بیاد. میگم کی؟
میگه مگه توی شهر نیستی؟
اینهمه عطر افشانی و تزیین و چراغ بانی و شادی ؛ همه و همه براي اومدن اوني كه سال هاي سال وعده ي ديدارشو به دل ميداديم ، همش به خاطر اونيه كه دل ، طي اين ۲۰ سال ، هر روز از فراقش ميناليد و شكوه ميكرد و فقط مجبور بوديم با وعده ي وصالش آرومش كنيم . همه ي اينا به خاطر اون سيد بزرگوار ، اون آقا ، اون مولا ، اون نائب به حق عزيز دل فاطمه ( سلام الله عليها) ، اون كسي كه افتخار ما ايرانيا ، اون قلبمون ، اوني كه تموم وجودمون از اونه ، اوني كه نديده فداييش بوديم ؛ براي
آقا سيد علي ( دامت بركاته )

اشك توي چشام حلقه ميزنه ، آخه باورم نميشه . يعني واقعا آقا داره مياد ؟
خدايا شكرت .
بغض گلوم رو گرفت ، ديگه نميتونستم چيزي بگم .
فقط دل تو دلم نيست تا اينكه آقا رو ببينم و بهشون بگم كه :
گفته بودم چو بيايي غم دل باتو بگويم
چه بگويم كه غم ازدل برود چون تو بيايي
![]()
![]()
اللهم عجل لوليك الفرج والعافية والنصر![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
اللهم ايدوانصرواحفظ وسلم قائدناالخامنه اي![]()
![]()
![]()
نوشته شده توسط غلام بی بی فاطمه(س) در 87/02/15 ساعت 19:46 موضوع | لینک ثابت
سلام ، سلام
تقریبا بعد از ۱ ماه آپ کردم.
نمیدونید چی شده.
اگه بگم شاید باورتون نشه.
بذارید مفید و مختصر براتون تعریف کنم.
روز دوشنبه ی هفته ی پیش به تاریخ ۲۶ / ۱ / ۸۷ بعد از کلاسهای صبح ، خیلی زود آماده شدم و اومدم خونه.
دل تو دلم نبود.
زود وسایلم رو که جمع نکرده بودم جمع کردم و یه نهار فوری خوردم .
تا اینکه همسفرهامون اومدن. خیلی استرس داشتم . از یه طرف هم خیلی خوشحال بودم.
به هر حال با ماشینمون رفتیم ترمینال.
سوار اتوبوس شدیم و راه افتادیم به طرف قم.
از تعریفات راه بگذریم . تقریبا ساعت ۳ صبح بود که رسیدیم قم.
آقا محمد و علی آقا ( بعدا معرفیشون میکنم ) اومده بودن پیشوازمون . تا حرکت کردیم و رسیدیم خونه ی آقا محمد شده بود ساعت ۳:۳۰ . گفتیم اگه بخوایم بخوابیم فایده ای نداره ، پس تا اذان صبح بیدار موندیم. اذان که شد ، من و علی آقا رفتیم مسجد محلشون.بعدشم رفتیم نانوایی و ۶ تا نون سنگک داغ گرفتیم و اومدیم خونه و دور هم صبحونه خوردیم.
دیگه حال نداشتیم ؛ خستگی سفر و شبی که بیدار مونده بودیم بهانه ی خوبی بود که ما تا ساعت ۱۰ بخوابیم.
وقتی بیدار شدم ، خیلی ترسیدم . گفتم نکنه به موقع سر قرار نرسیم
به سرعت حاضر شدیم و رفتیم بازار . یه ۱ ساعتی اونجا معطل شدیم ؛ دیگه داشت دیر میشد که خدا رو شکر خرید تموم شد . ما هم زود یه ماشین گرفتیم و یه راست رفتیم دفتر آیت الله وحید خراسانی ( دامت برکاته) .
خیلی حول شده بودم ؛ نمیدونستم چکار کنم و برناممون رو با کی هماهنگ کنم. تا اینکه یکی از روحانیون دفترشون اومد و کار ما رو راه انداخت و گفت آماده باشیم تا چند دقیقه ی دیگه میتونین برسین خدمت آقا.
سر از پا نمیشناختم.
کلام رو خلاصه کنم . بالاخره نوبتمون شد و ما هم رسیدیم خدمت آیت الله وحید خراسانی (دامت برکاته)
وای عجب نورانیتی ، عجب ابهتی ، عجب وقاری. قابل وصف نیست که.
در هر صورت با کلی استرس و هیجان ، صیغه ی عقدمون توسط آیت الله وحید خراسانی( دامت برکاته) خونده شد.
بعدش هم آقا سه توصیه به ما کردن تا زندگی با سعادتی رو داشته باشیم:
۱- خواندن نماز اول وقت
۲- خواندن دعای عهد (هر صبح)
۳- خواندن سوره ی (( یس )) و هدیه ی ثوابش به حضرت فاطمه
زهرا ( سلام الله علیها)
امیدوارم که تموم جوونها با به کار گیری این سه توصیه زندگی خوبی رو شروع کنن.
ببخشید اگه کلامم خوب نبود. اینو بذارین به پای ...... .
ضمنا علی آقا و آقا محمد برادرای خانم بنده هستن که حقیقتا مثل برادرا ی خودم هستن.
![]()
![]()
اللهم عجل لولیک الفرج![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
اللهم اید قائدنا الخامنه ای![]()
![]()
![]()
نوشته شده توسط غلام بی بی فاطمه(س) در 87/02/04 ساعت 17:27 موضوع | لینک ثابت
درباره وبلاگ

بسم الله الرحمن الرحیم
سلام
خوش اومدید
عشق یعنی انقلاب"فاطمه(س)"
"باولایت" زبتدا تا خاتمه
محمد مهدی هستم ، یه عاشق
از علی تا به علی فاصله یک آینه است
آن علی در نجف و این علی از خامنه است
فهرست اصلی
دوستان
نوشته های پیشین
سایر امکانات
POWERED BY