
سلام دوستان عزيز
ميدونم دير اومدم ومطلبم به روز نيست
ولي ديگه ميخوام دلنوشته بنويسم. دلنوشته كاري به زمان نداره ، كار به دل داره . اميدوارم كه به دلتون بشينه.
در مطلب قبلي نوشتم كه چطور در شب اربعين ناراحت بودم ؛ اما اين مطلب بيشتر ناراحتم كرد![]()
شب ۲۸ صفره ؛ با دوستم رفتم مسجد محلمون براي عزاداري ، سخنراني تموم شد ، همين كه ميخواست روضه شروع بشه مثل اينكه به دنبال مردم گذاشته بودن
هركدوم از يه طرف در رفتن ، اصلا نموندن كه لااقل روضه رو گوش بدن و بعد برن. خب اين از اين ...
اومدم خونه به بابام گفتم ميخوام برم هيات ، مراسم داريم ، بابام هم بنده ي خدا مثل هميشه گفت در خدمتيم ؛ بيا برسونمت. سوار ماشين شديم راه افتاديم از طرف خيابون ۲۲ بهمن اومديم تا رسيديم به چهار راه بانك ملي ؛ خدا ميدونه چه شوري بود ؛ شور كه چه عرض كنم ، چه بي شعوري بود
يكي نبود به اين كانديدا ها ، به اين حاميان كذايي بگه كه لااقل حرمت پيامبر رو حفظ كنيد و امشبي رو كمتر سر و صذا كنيد . يكي سر چهار راه ، پشت موتور ، وسط جمعيت ميرقصيد. ![]()
دلم گرفت ، بالاخره رفتيم هيات، يه چيزي نزديك به ۲۰ نفر ، فقط ۲۰ نفر اومده بودن هيات.
تا اينكه آقاي فرشته حكمت ( يكي از كانديدا ها) وارد هيات شد ؛ انگار تموم دنيا رو به من داده بودن ؛ درسته كه شب عزا بود ولي چون ميديدم كه مجلس پيامبر اعظم ( ص) مورد توجه قرار گرفته خيلي خوشحال بودم.
ولي اين سوال تا الان برام مطرحه كه كي در اون شب از همه مظلوم تر بود؟

انشاالله خدا بهمون توفيق بده تا از اين مراسم ها دور نشيم والا كلامون پس معركه هست.
![]()
![]()
اللهم عجل لوليك الفرج والعافية والنصر![]()
![]()
![]()
نوشته شده توسط غلام بی بی فاطمه(س) در 86/12/20 ساعت 21:38 موضوع | لینک ثابت
امروز اربعین ، چهل روز از شهادت دردانه ی رسول الله گذشت.
امروز صبح هرچی فکر کردم به نتیجه ای نرسیدم ، نمیدونستم که باید راجع به چی بنویسم . راجع به دلی که دیشب نزدیک بود به خاطر من بشکنه ولی خدا رو شکر نشکست . راجع به حال و هوای دیشب و داخل هیات . راجع به محرم و صفر که رو به پایانه ، یا هر چیز دیگه ای .
دیشب یه حال و هوای دیگه ای داشت ، اولش که نزدیک بود به خاطر یه سو ء تفاهم دوستم رو از مراسم دور کنم . خب به هر حال به خیر گذشت .
ولی موقع روضه ، مداح هیات ( هادی دیدار) دلمون رو سوزوند ، خیلی با سوز میخوند ، هم از کربلا می گفت و هم از دل امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) ؛
تو فکر بودم که ماه صفر هم داره تموم میشه و من بیچاره از این محرم وصفر استفاده نبردم ، تو فکر بودم که چرا آقا نمیاد ؟ چرا آقا نمیاد ؟ چرا آقا نمیاد ؟ بعد خودم به نتیجه رسیدم ، آخه آقا با وجود یکی مثل من که دم از محبتشون میزنم ولی واقعا به یادشون نیستم چطور بیاد ، من که هنوز به این معرفت نرسیدم که باید همیشه منتظر بود و منتظر مصلح ، خودش هم باید صالح باشه . اصلا من به این حرفا نمیخورم. البته آقا به من و امثال من که احتیاجی نداره ولی از این جهت میگم که تموم دنیا ، ما رو به عنوان یه منتظر میشناسه و ما هستیم که شیعه ایم.
خب مراسم تموم شد ، داشتیم بر میگشتیم خونه؛ سر راه برای خونه میخواستم چیزی بخرم ، رفتم سوپر مارکت . دیگه اونجا خیلی دلم سوخت . شب اربعین امام حسین (علیه السلام) ........ .
فقط در آخر به این نتیجه رسیدم که خیلی دلم برای آقا ......... .
آقا جون قربون مظلومیتتون برم ، قربون غریبیتون برم . نکنه ما هم بشیم مثل کوفیا .

یا علی
التماس دعا
اگه بد بود ببخشید ، یه دل نوشته بود ، بدی از دل منه.![]()
اللهم عجل لولیک الفرج و العافیة والنصر
اللهم ایّد و سلم قائدنا الخامنه ای
نوشته شده توسط غلام بی بی فاطمه(س) در 86/12/09 ساعت 8:13 موضوع | لینک ثابت
درباره وبلاگ

بسم الله الرحمن الرحیم
سلام
خوش اومدید
عشق یعنی انقلاب"فاطمه(س)"
"باولایت" زبتدا تا خاتمه
محمد مهدی هستم ، یه عاشق
از علی تا به علی فاصله یک آینه است
آن علی در نجف و این علی از خامنه است
فهرست اصلی
دوستان
نوشته های پیشین
سایر امکانات
POWERED BY